پُرچَنه شاهرود ؛ روایت طنز با گویش شاهرودی از گفتوگوی پدر و پسر شاهرودی درباره اقتصاد و بحران جمعیت به قلم حسن یزدانی نویسنده و خبرنگار شاهرودی است
به گزارش پایگاه خبری شاهرود ۰۲۳ و رسانه مجازی شاهرودباصفا، حسن یزدانی نویسنده و خبرنگار شاهرودی خوش ذوق شاهرودی در گفت و گوی دوستانه با این رسانه در مورد پُرچَنه شاهرود اینگونه مطرح کرد: پُرچَنه شاهرود قصه های طنز با گویش شیرین شاهرودی که موضوعات و بحران روز کشور را برای مخاطب روایت می کند.

وی افزود: اولین قسمت پُرچَنه شاهرود به مشکلات اقتصاد، گرانی و تورم حاکم بر جامعه و ارتباط مستقیم آن با بحران جمعیت که گریبان گیر زوجین جوان و تازه ازدواج کرده جامعه است می پردازد.
پُرچَنه شاهرود این بار روایتی از آرزوی پدری برای نوه دار شدنش و حل بحران پیری جمعیت تا مخالفت پسرش به خاطر مشکلات اقتصادی، گرانی تورم حاکم بر جامعه است.
یزدانی عنوان کرد: هدف اصلی پُرچَنه شاهرود در کنار مطرح کردن مسائل روز جامعه، آشنایی مردم و خوانندگان این مقاله با گویش شیرین و اصیل شاهرودی می باشد که انتهای این مقاله فایل متنی و صوتی آن برای درک بهتر خواننده از متن ضمیمه شده است.
بسمه تعالی
پُرچَنه شاهرود (۱) – جوانی جمعیت:
(( من نوه هخام ))
- هنگم پسرُم ، شما زن و شوهر ، چرا وچه ، هنه میارین ؟
- شوخی هنکنی بابا ؟!!!
- نعع…. اتفاقا خیلی یم جدی هنگُم من دلوم نوه هخایه..
- آخه من خودُم هنوز وچه ام ،
- وچه ایی ؟؟!!! تو دگه الهون ۳۸ سالته ،
- خوب که چیشی ؟
- دیرم هابی یه ، تا جُوون و سالُمی ، چندتا وچه بیار که زندگی تون برکت بگیره
- بابا باور کن ، جرات ندارُم .
- دلواپسِ چشی هستی ؟
- آخه خرج و مخارج زیاده، گرونی ، تورم ، درآمد کم ، شغل موقت من و طوبی
- درست همباشه باباجون من
- ای بابا هنوباشه ، هننتانُم
- خدا بچه که بهت هادنه ، روزی شم هم هندنه ، همچی مهر این نازنین به دلت همیفته که حاضری واسش کوههایه جابجا کنی ، تازه رابط تو با طوبی هم محکمتر هُمباشه
- آخه من و زنُم فقط یک حقوق بخور نمیر داریم.
- خودم کمکت هنکنمُ
- واسه من خیلی سخته که پی یرِ وازنشسته اُم بوخایه کمک خرجی بهم هادنه
- این چه حرفیه من واسه نوه ام جونومه هندنُم ،
- اریی هندانُم ولی وازم هنترسُم
- هخای یکی بهت ضمانت هادنه ؟؟
- ضمانت ؟ ؟ !! کی ؟؟؟
- خدا ..
- دوهونمه دوستی بابا ، لال هابی یوم .
- خود تو الهون هشتا تا خویار و برار داری.
- بله هندانُم
- فکر هنکنی من و مارت چطری شما را کلون کردیم . درس بوخاندین دانشگاه برفتین .
- هندانُم بابا جُن ، قدر هندانُم شما خیلی سختی بکشیین .
- پس دلواپس نوباش .
- آخه خانه اجاره ای و… بچه داری ؟
- قوبول کن که بچه زندگی ته از این رو به اون رو هنکنه
- اریی اینم قوبول دارُم
- خدا خیرت هادنه . بچه که بیایه برکت هم همیایه ، تو و زنت هم ، بیشتر به فکر همی افتین .
- بابا پس بل تا برم نظر طوبی رم بوپرسُم
- عروسُم آدُم تحصیل کرده ایه خودش خوب هندانه که من و مارت هنوز آرزو ها داریم دلُم هخایه که نوه ، نتیجه ، نبیره ، ندیده ، هم بوینیم .
- اوه.. کجای کاری بابا . هنوز نه به داره نه به باره
- نا امید نوباش پسرُم از تو حرکت از خدا برکت .
- بله هفهمُم . اتفاقا پریشو ، طوبی هنگفت جمعیت سالخورده و بازنشسته زیاد هابی یه ، یعنی هزینه دارو و درمان و نگهداری و مشکلات زیاد . اونوقت تولید کم .
- ای که گفتی . معلومه تو خودت حالیته . خودم از رادیو بشنفتم پیرا خیلی زیاد هابی ین .
- اریی مملکتی که جمعیت پیرش زیاد هاباشه ، عشق ، انرژی و امید به آینده کم فروغ همباشه . چراغ خلاقیت ، شکوفایی و نوآوری خاموش همباشه
- اریی بابا جون درست هنگی
- پس بل تا برم خانه با طوبی صحبت کنُم . آخه اونم کارش موقته ، ممکنه کارشه از دست هادنه .
- اتفاقا بشنفتُم اگه طوبی وچه دار هاباشه هم مین اداره رسمی همباشه ، هم مزایای زیادی بهش تعلق هنگیره
- انقذه منه ذوق زده م کردی که دلُم هخایه خدا یک دوجین وچه بهم هادنه .
- خیلی هم اشتو نوکن . یکی یکی . درسته که من نوه هخام اما وچه خوب و با تربیت .
- اونکه خاطرت جمع ….